31. July 2008

مردم خود بخود متحد نمي شوند

مصاحبه ای با تلوزیون پرتو
این جا کلیک کنید
Posted by بهرام مدرسی at 08:26:26 | Permanent Link | Comments (0) |

29. July 2008

مردم خود بخود متحد نمي شوند

تلويزيون پرتو:‌ شواهد نشان ميدهد كه جمهوري اسلامي با استفاده از فضاي جنگي موج دستگيري و فشار و آدم ربايي و  اعدام را راه انداخته است. در مقابل ما شاهد مقاومت سازمانيافته و صف متحد قوي در مقابل اين بورش رژيم به زندگي و آزادي و حرمت مردم نيستيم. چگونه ميشود در مقابل اين تلاش هاي رژيم  ايستاد و آن را عقب زد

بهرام مدرسي: من فكر ميكنم مردم همينطوري و اتوماتيك خودشان نمي آيند مقاومت كنند. كسي مسلما از جمهوري اسلامي خوشش نمي آيد و مردم كل فشار موجود را درك ميكنند، ولي در مقابل آن، خود بخود  يك حركت بزرگ نميتواند  صورت گيرد. كساني كه مدعي اند كه هر چه فشار بيشتر بشود مردم بيشتر به خيابان مي آيند و بيشتر معترض ميشوند، اينها در درجه اول خودشان را بي وظيفه ميكنند و در درجه دوم كلاه سر مردم مي گذارند.

 مردم ناراضي اند اما خودبخود متشكل نمي شوند و به خيابان نمي آيند. در طول حيات جمهوري اسلامي فقط مقاطعي  اعتراض متشكل و موثري وجود داشته است كه يك نيروي سياسي آمده و مردم را بنا به ا هداف سياسي اش  متشكل كرده است. مردم قبولش كرده اند  و دنبالش افتاده اند.

 سركوب هميشه سياست جمهوري اسلامي بوده است. از روز اول سر كار امدن اين حكومت ارتجاعي، كاري جز سركوب نداشته است. همين بساط سركوب داير و مداوم است كه رژيم را سر پا و سر كار نگه داشته است. علاوه بر اين فاكتورها ي ديگري هم به اين وضعيت اضافه شده اند: ترس و نگراني به حق مردم از تكرار سناريوي عراق و افغانستان در ايران،‌ ترس از عدم امنيت و نگراني از آينده زندگي فرزندانشان و همين سال ها مساله گراني و تورم و گرسنگي و بهم ريختن سامان زندگي مردم...، از طرف ديگر مردم ميدانند كه هر بمبي به جمهوري اسلامي زده شود  يا هر تعرض نظامي ضررش را در درجه اول مردم مي بينند و دودش به چشم آنها ميرود و  بر طول عمرش مي افزايد. به دليل همه اين فاكتورها مردم به درجه اي محتاط شده اند. با وجود اين ها رژيم با موجي از نارضايتي و اعتراض و انزجار مردم روبرو بوده  و هست.

تهديدات جديد اسراييل و امريكا هم باز برگ و بهانه اي شده در دست جمهوري اسلامي براي وارد آوردن فشار بيشتر و سركوب گسترده تر مبارزات و اعتراضات مردم. اما گفتم مردم اتوماتيك مبارزات بزرگ را سازمان نمي دهند. مقاومت بزرگ را فعالين سياسي و احزاب سياسي بايد سازمان بدهند. اين هم از جمله كار ما حكمتيست ها است.

تلويزيون پرتو: حزب حكمتيست و فعالين سياسي چپ از چه روش هاي و تاكتيك هايي براي متحد كردن استفاده ميكنند. اشكال و روشهاي  مقاومت و سازمانيابي و مبارزه متحد و گسترده مردم كدام اند؟

بهرام مدرسي:‌ قدم اول اين ا ست كه فعالين حكمتيست وهمه فعالين چپ بدانند كه اگر اتفاقي بايد بيافتد در نتيجه كاري است كه ما ميكنيم و گرنه همينطوري اتفاقي نمي افتد. مشكلاتي كه كمتر حكمتيست ها و بيشتر فعالين چپ با آن مواجه بوده اند  اين است كه در هر دوره نشسته اند و اوضاع  را تحليل كرده  و توضيح داده اند در حالي كه اگر قرار است  اتفاقي بيفتد و  تغييري صورت گيرد دست ما و دست همه فعالين سياسي را صرفنظر از هر خط سياسي كه دارند، ميبوسد.

اين باور و اين توافق قدم اول است. لازم نيست حتما حكمتيست باشيد تا اين باور را داشته باشيد كه بدون ماها اتفاق موثر و مهمي نمي افتد. هيچ نيروي سياسي معتبر ديگري الان در جامعه ايران نيست كه بخواهد و يا بتواند دست مردم را در دست همديگر را بگذارد، مگر فعالين سياسي اي كه در درجه ا ول حكمتيست و كمونيست اند و تا حالا هم نشان داده اند كه اهل اين كار هستند و ميتوانند دست مردم را در دست هم بگذارند.

تلويزيون پرتو: منظور شما اين است كه فعالين چپ خود متحد شوند و كاري انجام دهند؟

بهرام مدرسي: اين كه فعالين سياسي كمونيست و چپ خود بايد به هم نزديك شده و همفكري و هماهنگي كنند مهم است اما بدوا بايد كار ديگري صورت گرفته باشد. و آن اين است كه  هر فعال سياسي در هر جايي كه هست و در ميان هر بخش جامعه و در كارخانه و دانشگاه و در محلات و هر جايي،‌ قبل از اينكه فكر كند چگونه بخشهاي مختلف را بهم وصل ميكند در همان جايي كه هست مردم دور و بر خودش را جمع و متحد كند. مشكلي كه حالا هست ادم هاي منفردي وجود دارند كه هر كدام به خودشان ميگويند فعال يك چيزي ، يك جنبشي... اما وقتي پشت سر و دورو برشان را نگاه ميكني جمعي و يا صفي از مردم را نميبيني كه متحد كرده باشند . اين ها اگر بروند با فعالين ديگري مثل خودشان در هر جايي و يا جنبشي جمع بشوند و مرتب با هم حرف بزنند و نظر بدهند خوب تاثيري بر مبارزه مردم ندارد... فوقش اين است كه چند نفري با هم نشسته اند و جلسه گرفته اند. اين ا تفاقي است كه متاسفانه در دوره گذشته بارها اتفاق افتاده . حرف من اين است كه هر كسي هرجايي هست و براي مثال من اگر خودم را فعال جنبش زنان ميدانم، بدوا بايد تلاش كنم زنان را با هم متحد كنم. اگر خودم را فعال جنبش كارگري ميدانم همينطور. فعال هر عرصه و يا جنبشي بودن بايد نتيجه اش اين باشد كه بخشي از آن مردم را با خود داشته باشي.

بنا براين گام اول اينه كه هر اتفاق مثبت و موثري به نفع مردم در جامعه بيفتد تنها در نتيجه كار فعالين كمونيست و حكمتيست و چپ است و دوم اينكه خودت را فعال هر جنبشي  مي ناميد، يعني آدم دور تو جمع و متحد شده اند. بالاخره بايد تعدادي آدم را در كنار و پشت سر خود داشته باشم  تا بتوانم با جنبش بغل دستيم متحد بشوم و تاثير بگذارم. نمي شود من اسمم را بگذارم فعال كارگري اما چند نفر كارگر من را قبول نداشته، به حرفم گوش نكرده  و متحدشان  نكرده باشم. اين وضعيت، منفرد و  تك ماندن و آدم جمع نكردن،  را علاوه بر اختناق جمهوري اسلامي،  خطوط سياسي اي  كه ربطي به كمونيسم و فعاليت اجتماعي و سياسي كمونيستي ندارند بر افكار و  مبارزات فعالين سياسي معيني حاكم كرده اند.  

ما موظفيم و بايد  در درجه اول هر كجا هستيم مردم را سر سياستها و روش هاي مبارزاتي معيني جمع و متحد كنيم، سر جواب دادن به چيزي، "نه" گفتن به شرايطي كه جمهوري اسلامي بر مردم تحميل ميكند، سر مقابله با توجيهات و هر تفكر و سياست و اقدامي را كه مردم را بي وظيفه ميكند. بايد جواب مسايل را به مردم گفت و راه نشان داد و براي اينها جمع و متحد و  متشكل شان كرد. هر كجا هستيم در كارخانه، دانشگاه، محله و هر محل كار و زندگي و هر كجا كه هستيم.

تصورش را بكنيد در شهرتهران صد يا صدها نفر فعال سياسي هستند و ميلولند و اين شهر ده  دوازده ميليون آدم توش هست. اگر هر كدام از اين صدها فعال سياسي و چپ و كمونيست هر جايي هستند در ميان كارگران، زنان، جوانان و غيره صد نفر را با خودشان داشته باشند ميتوانند شهر را روي سرشان بگذارند. بدون حضور خود مردم نميتوان شعار داد و يا مرتب فراخوان داد. بايد بدوا مردمي را كه قرار است كاري كنند، اعتراضي كنند جمع كرده باشي، با بهترين هايشان حرف زده باشي، قانعشان كرده باشي و همراه خود كرده باشي كه هر كدام بروند و تعداد ديگري را بياورند. آ‌ن وقت است كه اعتراض سازمان يافته و متحد و متشكل با اطمينان خاطر انجام و امكان پذير ميشود. خودبخودي نيست.

تلويزيون پرتو: بطور مشخص در مقابل اين تورم و گراني و سهميه بهنديهاي اب و برق و بنزيين و غيره چه بايد كرد؟

بهرام مدرسي: اولا تكرار ميكنم كه شرط اوليه اش متحقق شدن آن فاكتورهاي بالا است، يعني جمع كردن آدمها دور خودمان. آنوقت است ميتوانيم مردم را عليه وضعي كه حاكمان سرمابه و سرمايه داران و محتكران و نزول خورها به مردم تحميل كرده اند و عليه تورم و گران و گرسنگي و جيره بندي ها و غيره به ميدان بياوريم و درب انبارها را بشكنيم و نيازمنديهاي حياتي مثل نان و دارو و مواد سوختي و بهداشتي و غيره را بين مردم تقسيم كنيم.

اين تنها راه موثر است. نميشود با بحث و گلگي از گراني و تورم  و يا تحليل اقتصادي كشاف در ميان خود و با دوست هاي دور و برمان فكر كنيم كار عجيبي داريم در جامعه ميكنيم. بالاخره بايد چهار نفر ادم را با خودم جمع كنم و قانع كنم و به كاري بكشانم. كمونيست ها و حكمتيست ها در اين دوره بخصوص نشان دادند كه ميتوان آدم هاي زيادي را جمع و متحد كرد و دستشان را در دست هم گذاشت. براي مقابله با وضعي كه رژيم تحميل كرده  راه و جواب همين است.

Posted by بهرام مدرسی at 18:37:06 | Permanent Link | Comments (0) |

18. July 2008

دانشگاه و جنگ

مصاحبه با تلوزیون پرتو
این جا کلیک کنید

Posted by بهرام مدرسی at 23:44:08 | Permanent Link | Comments (0) |

بدون اتحاد و سازمان نمیتوان علیه رژیم ایستاد

مصاحبه ای با تلوزیون پرتو
این جا کلیک کنید
Posted by بهرام مدرسی at 23:34:52 | Permanent Link | Comments (0) |

08. July 2008

حکمتیست ها میتوانند لولای اتحاد و محور قدرت مردم باشند

مصاحبه با نشریه پرتو در مورد خطر جنگ

پرتو: یکبار دیگر نگرانی ها از امکان حمله نظامی به ایران و از جمله توسط  اسرائیل بالا گرفته است. به نظر شما این چه تاثیری در رابطه مردم با رژیم اسلامی خواهد داشت؟ چه تاثیری بر روند اوضاع در ایران و منطقه خواهد داشت؟

بهرام مدرسی: ما قبلا هم در رابطه با امکان حمله نظامی دولت آمریکا و متحدانش به ایران و عواقب آن هشدار داده بودیم. این بار هم مسله همان است که بود با این تفاوت که بجای دولت آمریکا اینبار این دولت اسراﺌیل است که ظاهرا قرار است حمله را شروع کند. دولت آمریکا با تنگنایی که در عراق و افغانستان با آن درگیر است، فعلا ظاهرا ترجیح میدهد که شروع کننده ماجرا نباشد. مسئله اما از این جهت تفاوتی نمیکند. کل مسئله بر گردن کلفتی دولت آمریکا و متحدانش از یکطرف و استفاده ای که رژیم اسلامی از این مسئله برای تثبیت موقعیت خود میکند، از طرف دیگر سوار است. هر حمله نظامی کوچک یا بزرگی به ایران بلاواسطه به نفع رژیم اسلامی خواهد بود و به عمر این حکومت خواهد افزود. تا آنجا که به دولت آمریکا و اسراﺌیل مربوط میشود، اگرسابقا در بوق و کرنا میکردند که از این طریق خواهان "تعویض" رژیم اسلامی هستند و سناریو عراق را میخواهند تکرار کنند، اینبار روشن میگویند که قصدشان کشاندن منطقه به جنگی است که قرار است سالها کل منطقه را ناامن کند، اگر قرار است که دولت آمریکا  در اعمال سیاست قدرقدرتی در منطقه شکست بخورد، بنابراین میخواهند که کل منطقه را برای همه و از جمله جمهوری اسلامی ناامن کنند. ناامنی که خودشان هم اعتراف میکنند، برای سالهای زیادی مردم منطقه را بخاک سیاه خواهد نشاند. ناامنی که نه تنها به ضرر جمهوری اسلامی نیست، بلکه مستقیما به نفع ادامه حیات آن است.  خود رژیم اسلامی مستقیما در این سناریو نفع دارد. همین موقعیت نیروهای سیاسی متفاوت را در منطقه توضیح میدهد. 

حمله به ایران رابطه دولت اسراﺌیل با حماس و حزب الله را مجددا تجدید تعریف خواهد کرد. رابطه میان دولت لبنان و حزب الله هم به همین شکل. موقعیت دولت آمریکا در منطقه فاکتور جدیدی واردش میشود که خود سیاستگذاران این دولت هم از ابعادش به وحشت میافتند. ناامنی اما امکانی برای آمریکا و متحدینش ایجاد میکند تا بر بطن آن توازن قوای میان خود و نیروهای رقیبی چون اروپا و چین و روسیه از یکطرف و  جمهوری اسلامی از طرف دیگررا حداقل "باز" نگه دارند. ابعاد فاجعه انسانی این برایشان طبعا ذره ای اهمیت ندارد.

 نیروهای پروغرب و ناسیونالیست و قوم پرستان که سابقا دل به حمله دولت آمریکا و تکرار سناریو عراق بسته بودند، این بار میدانند که قرار نیست نقش "مالکی " و "کرزای" را بازی کنند. بن بست سیاسی این نیروهای راست در این رابطه علیرغم جلسات متعددشان با نمایندگان دولت آمریکا به روشنی قابل رویت است.

تاآنجا که به خود جمهوری اسلامی مربوط میشود، هر حمله کوچک یا بزرگ نظامی مستقیما حکومت اسلامی را در موقعیتی بمراتب بهتر در مقابل مردم، اپوزسیون انقلابی و در کل منطقه قرار میدهد. رژیم اسلامی در خاورمیانه خود را به پرچمدار "مقاومت" در مقابل حمله آمریکا و اسراﺌیل معرفی میکند، نیروهای اسلامی وابسته به جمهوری اسلامی رشد بیشتری خواهند داشت و روند رشد این نیروهای سیاه عملا تقویت خواهد شد. مهمتر از همه اما تقویت موقعیت رژیم اسلامی در مقابل مردم است. رژیم در ضرب اول تلاش خواهد کرد به بهانه های جنگی چنان حمله سازمان یافته ای را به اعتراض و مردم معترض سازمان دهد که کسی جرات نفس کشیدن هم نداشته باشد. تلاش میکنند جنگ و فضایی که حول آن به مردم تحمیل میکنند، عملا هر اعتراضی را خفه کند. رژیم اسلامی برای نفع بردن از "برکت جنگ"  در خاورمیانه بدوا محتاج آرام کردن اوضاع داخلی خود خواهد بود. این را در کنار گرسنگی و ترس بحق مردم از خانه خرابی و گرانی کمرشکن و کمبود مواد مورد نیاز زندگی و ویرانی و دربدری بکنید، آنوقت میتوان کل سناریویی که برای مردم و ما چیده اند را دید.

بیانیه حزب در این رابطه به روشنی ابعاد این فاجعه را بیان میکند.

پرتو: مردم در مقابل این سناریو چه باید بکنند؟

بهرام مدرسی: مردم خودشان اتوماتیک کاری نمیکنند، کسی باید مردم را راهنمایی کند که چه باید کرد؟ طبعا نیروهای سیاسی متفاوت هریک تلاش میکنند به مردم چیزی بگویند. بسته به منفعت خودشان. قوم پرستان و ناسیونالیست ها حتما سعی میکنند در شیپور جنگ قومی و حق "اقوام" بدمند. نیروهای راست سعی میکنند مردم را دور عراقیزه شدن ایران و امید به نجات زیر پرچم شکست خورده راست ترین نیروهای بورژوازی جهانی به صف کنند. نیروهای اسلامی و در راس آنها خود رژیم اسلامی تلاش میکند که بعنوان نماینده مقاومت علیه حمله آمریکا یا اسراﺌیل ضمن دمیدن در شیپور ناسیونالیسم ایرانی، مردم را ساکت و سرکوب کنند و حول پرچم اسلامی خود بکشند. ما کمونیست ها هم تلاش خواهیم کرد مردم را به قدرت خودشان مسلح کنیم. به قدرت اتحاد و عمل مشترکشان. بسته به این که چه نیرویی میتوانید در کوتاه مدت مردم را قانع کند که چه راهی درست است، مردم هم همان کار را میکنند. مردم در شرایط ترس بحق و استیصال و نگرانی از آینده خود و فرزندانشان،  به راحتی به این نیرو یا آن نیرو طبعا گوش نمیکنند. باید عملی بودن راهی را که ما کمونیست ها و حکمتیست ها میگوﺌیم را به مردم نشان داد. باید به مردم کل اوضاع را نشان داد، آنها را متوجه کرد ودر همان حال فقط به توضیح شرایط اقناع نکرد. کمونیست ها باید به مردم راه نشان دهند. شعار و تحلیل های درخشان شاید برای نوشتن کتاب خوب باشند، در شرایط جنگی اما کارساز نیستند. کمونیست ها ضمن اینکه خودشان در صف اول اجرای آنچیزی که به مردم توصیه میکنند، هستند، به مردم باید راه بیرون آمدن از جهنمی که برایشان تدارک دیده اند را نشان دهند. آنروز وقت شعار دادن نیست! وقت عمل کردن است و همین نقطه تفاوت کمونیسم و حکمتیسم امروز با "کمونیست " های هپروتی، سنتی  است.

ما باید به مردم نشان دهیم که چگونه در مقابل رژیم اسلامی و حمله نیروهای امریکایی یا اسراﺌیلی و در مقابل جهنمی که برایشان تدارک داده اند از زندگیشان از کودکان و آینده آنها به نیروی خود میتوانند و باید دفاع کنند. مردم متحد و متشکل نیرویی است که کل  سناریو نیروهای آمریکایی و اسراﺌیلی و متحدانشان و رژیم اسلامی  را بهم میزند. به نفع مردم به هم میزند. و کمونیست ها باید در صف اول این اتحاد با شند.

پرتو: وظیفه کمونیست ها چیست؟ حکمتیست ها چه باید بکنند؟

بهرام مدرسی:  باید مردم را متشکل کنند. هرکجا که هستند. باید مردم را در محلات، ادارات و کارخانجات متشکل کنند. باید کمیته های مردمی برای دفاع از خود تشکیل شوند. باید علیه فشار گرسنگی و حمله ای که رژیم اسلامی به سطح معیشت مردم سازمان خواهد داد کاری کرد. باید مصادر اموال دولتی، سیلوها و انبارهایی که نان شب مردم را پشت درهای قفل کرده گرو گرفته اند را باز کرد و آنها را با نظارت مردم بین همه به یکسان تقسیم کرد. باید دفاع از زندگی و حق حیات را در محل کار و زندگیمان سازمان دهیم. باید به مردم نشان دهیم که اتحاد و اتکا به قدرت خودمان، جلوی همه این سناریو سیاه را خواهد گرفت. باید بخصوص جوانان را روشن کرد که دنبال اهداف نیروهای راست و ارتجاعی از هر طرفی که هست نیفتند. باید چنان گاردی مقابل تعرض حکومت اسلامی بست که جرات نکنند به بهانه شرایط جنگی زندگیمان را به گرو بگیرند. دفاع از حق حیات طبیع ترین حق ما است و برای این باید مردم را متحد کنیم.

باید به مردم نشان داد که هر راه حل دیگری مستقیما به ضرر همه ما خواهد بود. در این شرایط باید بخصوص اطلاع مردم از همدیگر را سازمان داد. رابطه مردم شهرهای مختلف و محلات مختلف با هم بسیار حیاتی است. در شرایط جنگی باید تقریبا اطمینان داشت که رژیم اسلامی کل ارتباطات تلفنی و اینترنتی را قطع خواهد کرد باید علیه این از همین امروز اقدام کرد. همدیگر را شناخت و قول و قرار ها را گذاشت!

در کنار این باید واحدهای گارد آزادی را سازمان داد. گارد آزادی باید آن اعتماد به نفسی که مردم در این شرایط محتاج آن هستند را به مردم و خودما و به همه بدهد. گارد آزادی باید سپر دفاع مردم از خودشان باشد. کمیته های حزبی بخصوص باید مبتکر تشکیل کمیته های امداد مردمی در محلات و کارخانجات و همه شهر باشند. واحدهای گارد آزدی، تشکیل آنها و مرتبط نگاه داشتن آنها با کمیته های حزبی محل و مردم در محل کار حیاتی کمیته های حزبی است.

آنجا که کمونیست ها و حکمتیست ها هستند و حضور دارند باید مردم متشکل ومتحد و واحدهای گارد آزادی صحنه گردان اوضاع باشند. راه دیگری وجود ندارد!

پرتو: مشخصا توصیه تان به کمیته های حزبی و حکمتیست ها در ایران چیست؟

بهرام مدرسی: ابتدا باید دقت کرد که با اولین حمله به ایران و شروع تحرک نظامی رژیم اسلامی، حکومت در ضرب اول تلاش میکند که مردم را بترساند. این احتمالا با شروع اعدام در زندان ها همراه خواهد بود، سعی میکنند کسانی که برایشان شناخته شده اند و یا زندانیان سیاسی و فعال جنبش های اجتماعی، دانشجویی، کارگری، زنان و غیره هستند، را فورا دستگیر کنند تا از این طریق مانع ترویج ایده های انسانی و کمونیستی علیه این اوضاع بشوند. بنابراین در روزهای اول باید همه رفقا و کسانی که بعنوان فعالین سیاسی کمونیست شناخته شده هستند و یا سابقه دستگیری دارند، خود را فورا از زیراین ضرب اول حکومت خارج کنند. جایشان را عوض کنند و امکان دستگیری شان را به رژیم ندهند. این حمله اول رژیم نمیتواند ادامه دار باشد و به همین جهت در این حمله اول این رفقا باید با دقت کامل خود را از زیر ضرب دستگیری خارج کنند. ترس رژیم بخصوص از فعال شدن شخصیت های شناخته شده در این شرایط است و همانطور که گفتم باید این حمله رژیم را از سر رد کرد. با ادامه اوضاع امکان ارزیابی دقیقتری برای این رفقا و این فعالین وجود دارد. مهم روزهای اول است!

کمیته های حزبی و حکمتیست ها باید مبلغ و اجراکننده ایجاد اتحاد و تشکل و قدرت دفاع از هود مردم باشند . به همه آن نکاتی  که در بالا به آن ها اشاره شد، توجه کنند.

کمیته های حزبی و کادرها حزب باید تلاش کنند که رابطه خود را با حزب متصل نگاه دارند. روشن است که در فاز اول هرکادر و کمیته ای مستقلا باید تصمیم بگیرد و عمل کند. در ادامه اما باید تلاش کرد از هر طریقی رابطه با حزب را سازمان داد. حزب اقدامات معینی را در این رابطه در دست اجرا دارد که از کانال های حزبی به اطلاع رفقا خواهد رسید.

کمیته های حزب باید بعنوان کمیته های دایر عمل کنند. از همین امروز باید رفقای مرتبط با هم قرار و مدارهای کار خود را بگذارند و مسئولین حزبی را در جریان تصمیمات خود قرار دهند. هر کادر و کمیته حزبی و عضو حزب باید بداند که در آن شرایط در محله خود چه میکند؟ چطور رابطه خود را با رفقای دیگرش و حزب حفظ میکند؟ چگونه کمیته های مردمی را سازمان میدهد. از همین امروز باید برای این نقشه داشت. فردا اگر این سناریو را به ما تحمیل کنند، دیر خواهد بود. بسته به اینکه اوضاع چه تغییری بکند باید خود را برای اقدامات دیگری آماده کرد که ازطریق مسئولین حزبی به اطلااع رفقا خواهد رسید.

رفقای ما از آنجا که سال قبل در رابطه با خطر جنگ اقدامات معینی را در دستور کار خود داشتند، با ابعاد این اقدامات آشنا هستند. کمیته های حزب و کادرها و اعضای حزب باید افکار عمومی محل زندگی و کار خود را با احتمال تحمیل این اوضاع آماده کنند.

مردم کاری را میکنند که رهبرانشان بگونید. کمونیست ها باید نشان دهند که از جمله این رهبران هستند!

Posted by بهرام مدرسی at 20:29:53 | Permanent Link | Comments (0) |

09. June 2008

زیبای خفته

زمستان است! هواسرد و سوز سرما بدن را منجمد کرده. مردم شهر جمع شده اند. ترنم اعتراض زمزمه میشود. زمزمه فریاد میشود. فریاد، مشت ها را گره میکند. مشت های گره کرده رو به سوی حاکمان دارند. دیوار قلعه به لرزه می افتد. حاکمان قلعه برای دفاع آماده میشوند.

زیبای ما در خواب است. رویای پرنس شیرین تر از لرزه دیوارهاست. زیبای خفته صدایی میشنود. باچشمان نیمه بسته نگاهی به آینه میاندازد. آیا هنوز زیباترین هاست؟ شکی نیست! باید زیبا ترین ها باشد. قرار این بوده است! به بستر خود باز میگردد. زیبای خفته هنوز در انتظار است. باید در انتظار باشد. قرار این بوده است! دیوارها هنوز میلرزند. با این هیجان، پرنس خود را میرساند؟ قرار نبود که شلوغ شود! زیبای خفته سر بربالین میگذارد. رویای پرنس شیرین تر از لرزه دیوارهاست.

زمستان است! هوا سرد و سوز سرما بدن را منجمد کرده. مردم شهر جمع میشوند. ترنم اعتراض زمزمه میشود. زمزمه فریاد میشود. فریاد، مشت ها را گره میکند. مشت های گره کرده رو به سوی حاکمان دارند. دیوار قلعه به لرزه می افتد. حاکمان قلعه تفنگداران خود را آماده میکنند. تفنگداران به مردم حمله میکنند.

زیبای خفته، خوابش پریشان است. قرار نبود شلوغ شود! نگاهی به آینه میاندازد. نگاهی به اطاق محقر خود. قرار نبود در این اطاق باشد! کجاست برج بلند شهر؟ کجاست خوابگاه رویاها؟ زیبای خفته در خانه محبوس است. سرد و تنگ و سیاه. زیبای خفته رویای نجات خود را دارد. پرنس رویاهایش روزی سردی زندگیش را گرم، سیاهی خانه اش را سفید و آرزویش را واقعیت خواهد کرد. این چه شلوغی است؟ چرا ترنم؟ چرا زمزمه؟ چرا فریاد؟ چرا مشت گره کرده؟ خوابهای طلایی سردی زمستان را گرم میکنند. این چه شلوغی است! زیبای خفته سر بر بالین میگذارد. خوابهای طلایی راه چاره اند.

زمستان است! تفنگداران حمله میکنند. زمزمه ها فریاد شده اند. فریاد ها یکی شده اند. فریادها سرود میشوند. سرود جنبش! سردی زمستان میشکند. تفنگداران، سرایندگان را هدف دارند. مشت ها گره شده اند. مشت ها سرایندگان را محاصره کرده اند. مشت ها رو به تفنگداران دارند.

زیبای خفته سر بر بالین دارد. خوابهای طلایی را مزاحم میشوند! این چه شلوغی است؟! آرامش شرط داستان زیبای خفته بود! قرار این بوده است! در شکسته میشود. سرود جنبش اطاق تنگ و سیاه و سرد زیبای خفته را اشغال میکند. دستها بسوی زیبای خفته دراز میشوند. زمستان شکست!


سرود جنبش درها را میگشاید. زمستان شکست! دستها زنجیر شده اند. من، ما شده است. مشتها گره کرده. تفنگداران هاج و واج.

زیبای خفته بیرون میاید. این چه شلوغی است؟! قرار این نبود! خوابهای طلایی! باید خوابید! باید در انتظار پرنس خوابید! این چه شلوغی است!!

سرایندگان سرود در محاصره اند. سرایندگان را به بند میکشند. سرود جنبش رساتر میشود. زمستان شکست! زیبای خفته در جستجوی آرامش. این چه شلوغی است! خوابهای طلایی کجایند؟ زمستان هوای خواب های طلایی ست! باید زمستان باشد! سرود جنبش فریاد میشود. زمستان شکست! سرایندگان در بندند. زیبای خفته در جستجوی آرامش. باید زمستان باشد! زندانبانان! شتاب کن! باید زمستان باشد! زمستان هوای خواب های طلایی ست! خوابهای طلایی محتاج زمستان اند! این چه شلوغی است! خوابهای طلایی جواب سردی زمستان است! باید کاری کرد! باید زمستان باشد! زبیای خفته پا به قلعه میگذارد.

سرایندگان در بندند. سرود جنبش ورد زبان هاست. زمستان شکست! مشتهای گره کرده رو به قلعه دارند. زیبای خفته در قلعه است! زمستان هوای قلعه است! زمستان هوای خواب های طلایی ست! خوابهای طلایی محتاج زمستان اند!

زمستان شکست! زمزمه ها فریاد شده اند. فریاد ها یکی شده اند. فریادها سرود شده اند. سرود جنبش! زمستان شکست! مشت ها گره شده اند. مشت ها سرایندگان را محاصره کرده اند. مشت ها سرایندگان را گل باران میکنند. زمستان شکست! زیبای خفته در قلعه است. هوای قلعه زمستان است! زمستان هوای خوابهای طلایی ست! خوابهای طلایی محتاج سردی زمستان اند!

سرود جنبش درها را گشوده است! زمستان شکست! دستها زنجیر شده اند. من، ما شده است. مشت ها رو به قلعه دارند. زیبای خفته در قلعه است. زمستان هوای قلعه است! زمستان هوای خواب های طلایی است! این چه شلوغی است! باید زمستان باشد! زیبای خفته به تفنگداران قلعه پیوست!

بهرام مدرسی

٩ ژوﺌن ٢٠٠٨

Posted by بهرام مدرسی at 19:55:11 | Permanent Link | Comments (0) |

29. February 2008

مصاحبه در رابطه با دستگیری دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب



مصاحبه تلفنی با تلوزیون پرتو در رابطه با تفاوت اعتراضات اخیر دانشجویی با سالهای گذشته و برخورد اپوزیسیون

Posted by بهرام مدرسی at 17:43:43 | Permanent Link | Comments (0) |

25. February 2008

هشدار به مردم آزادیخواه، احزاب، نهاد ها، سازمانهای اپوزیسیون

رقص جلاد؛

تسلیم بازی کثیف جمهوری اسلامی نشوید!

هشدار به مردم آزادیخواه، احزاب، نهاد ها، سازمانهای اپوزیسیون

جمهوری اسلامی پرده دوم و کثیف‌تر سرکوب دانشجویان آزادی خواهی و برابری طلب را شروع کرده است. ظاهرا دستگیری و شکنجه برای مرعوب کردن انسان هائی که تنها جرم‌شان مبارزه با استثمار و نابرابری را ننگ و خواری و خفت انسان است کافی نبوده، در هراس از رزمندگی و عمق جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی، تعرض جدید و بازی کثیف دیگری را شروع کرده است.

این که در دنیای امروز جمهوری اسلامی و دولت چین، در مشارکت با یکدیگر، یکی از پیچیده ترین سیستم های کنترل اینترنت را بکار گرفته اند از دانسته های رایج است. شواهد زیادی وجود دارد که دستگاه اطلاعات جمهوری اسلامی، بخصوص طی یکسال گذشته، بر ارتباطات اینترنتی فعالین سیاسی، اجتماعی و نیروهای اپوزیسیون تمرکز کرده است و در موارد بسیاری به چت ها و مکالمات و یا مبادلات ای میلی "کشف" (رمز نشده) دست یافته است.

بعلاوه در دوره اخیر اولین فشار در بازجوئی معطوف به بدست آوردن پاسوورد ای‌میل ها و آی‌دی های برنامه های چت مختلف اینترنتی از دستگیر شدگان و همچنین دست یابی به کامپیوترهای آنان بوده است. کم تجربگی امنیتی بسیاری از فعالین سیاسی و اجتماعی باعث شده است که دسترسی جمهوری اسلامی به این ای میل ها، به این آی‌دی های چت و یا به کامپیوترهای مورد استفاده آنان به دسترسی به بایگانی ای از مکاتبات، پیام ها و چت ها منجر گردد.

جمهوری اسلامی برای کشیدن شکستن مقاومت زندانیان اخیر در کنار سبعانه ترین و وحشیانه ترین شکنجه ها از این اطلاعات استفاده کرده است. با اتکا به آنچه که از این طرق بدست آورده است وانمود کرده که از رفت و آمدها، مکالمات، و جلسات خبر دارد، همه اعتراف کرده اند و مقاومت بی فایده است. این اما، تنها پرده اول نمایش جمهوری اسلامی است.

پرده دوم نمایش کثیف جمهوری اسلامی با القای این شُـبهه در میان زندانیان شروع میشود که اطلاعاتی که جمهوری اسلامی از طریق کنترل اینترنت و یا دسترسی به بایگانی ای میل ها و چت ها بدست آورده است را "نفوذی‌ها" در اختیار جمهوری اسلامی قرار داده اند. اطلاعات جمهوری اسلامی بدین ترتیب تلاش دارد وسیعا تخم بد دلی، شک، بدبینی و سوءظن به یکدیگر را در میان فعالین سیاسی و اجتماعی بکارد. این یورش مستقیم جمهوری اسلامی به روحیه انقلابی و شور مبارزاتی جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی است.هدف این توطئه کثیف تعرض مستقیم به روحیه، اراده و وجدان همه آزادی خواهان است. هدف این تعرض نه تنها جوانان و فرزندان اسیر ما در شکنجه گاه های جمهوری اسلامی بلکه همه ما در بیرون از زندان هستیم.

باید هشیار بود!

تا آنجا که به جنبه امنیتی مربوط است باید در مقابل امکانات جاسوسی اینترنتی جمهوری اسلامی تدابیر لازم را اتخاذ کرد. در این رابطه کمیته تشکیلات کل کشور حزب حکمتیست متعاقبا روش های خنثی کردن امکانات جمهوری اسلامی در این زمینه را منتشر خواهد کرد. اما این هنوز جنبه مهم قضیه نیست.

مهمتر این است که در مقابل نقشه توطئه گرانه جمهوری اسلامی باید از حرمت و شخصیت جنبش نوپای آزادی خواهی و برابری طلبی ایران، از چپی که دارد زیر با فشار قتل عام های متعدد کمر راست میکند و از جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر دفاع کرد. افتادن به این دام، شایعه پراکنی، دامن زدن به سوء ظن و بد دلی و ایجاد فاصله عاطفی میان صف انقلابیون در بیرون و داخل زندان خواسته یا ناخواسته همکاری با جمهوری اسلامی است.

صف ما، صف انسانیت، صف بردگان مزدی نظامی است که جمهوری اسلامی پاسبان آن است. نباید اجازه داد جمهوری اسلامی اینجا هم جای قربانی و دژخیم را تغییر دهد، نباید اجازه داد که سر سوزنی در صف انقلابیون در بیرون و داخل زندان شکاف ایجاد کند. نباید بازیگر این بازی شد! نباید با این آهنگ رقصید! این رقص دژخیم است!

بایستید از حرمت و کرامت همه این جنبش دفاع کنید. در مقابل این سرمایه گذاری بر عقب ماندگی و بر جهل به صورت تمام این رژیم از بالا تا پائين تف بیندازید. بگوئید ما فریب شما را نخواهیم خورد!

باید این توطئه جمهوری اسلامی برای ایجاد فضای تردید و شک را شکست و آن را به اتحاد عمیقتر و شور بیشتر مبارزه علیه این دستگاه کثیف تبدیل کرد. باید تمام جوانان و دانشجویان چه آنان را که دربند هستند و چه کسانیکه آزاد شدند را در حمایت گرفت. نباید گذاشت که رژیم با اعتراف گرفتن زیر شکنجه شخصیت این عزیزان را برای خود و دوستان شان خرد کند. باید تمام نفرت را به رژیم برگردد. یکبار برای همیشه باید به کارائی این روش ها برای این جانیان پایان داد.

جمهوری اسلامی ننگ بشریت است. به نیروی طبقه کارگر و مردم زحمتکش ایران این رژیم را به همانجائی که به آن تعلق دارد، یعنی زباله دان تاریخ روانه خواهیم کرد و فرزندان لایق خمینی و لاجوردی و خلخالی و حاج داود و آیت الله گیلانی را به سزای اعمال کثیف شان خواهیم رساند.

زنده باد آزادی

زنده باد برابری

زنده باد حکومت کارگری

حزب کمونیست کارگری - حکمتیست

۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۵ فوریه ۲۰۰۸
Posted by بهرام مدرسی at 20:29:25 | Permanent Link | Comments (0) |

این جنبش قابل سرکوب نیست بخشی از مصاحبه تلویزیون در رابطه با دستگیری دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب

پرتو: دستگیریهای ١٣ آذر و بعد از آن بسیار وسیع بوده، کمتر دانشگاهی است که دستگیری نداده باشد. فکر میکنید این موج دستگیریها چقدر توانسته فضای دانشگاه و جامعه را مرعوب کند؟

بهرام مدرسی: اگر اوضاع به درجه ای آرام است دلیلش این نیست که جمهوری اسلامی توانسته سرکوب کند. دلیل آن فقط این نیست که جمهوری اسلامی توانسته با دستگیری وسیع دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب محیطهای دانشجوئی را آرام کند. دلیل آرام بودن اوضاع اینها نیست. کل مسئله را باید در بطن اوضاع عمومی تری دید. اوضاعی که به پیروزی جمهوری اسلامی در تقابل اتمی با غرب بخشی از آن است، اوضاعی که شکست دولت آمریکا و همدستانش در عراق و افغانستان بخشی از آنست. رژیم اوضاع جهانی را به نفع خودش رقم زد، مسئله برایش اما این است که داخل کشور را هم آرام کند و قدم اول در این راه، سرکوب جنبشی است که مستقل از تمام جناح های درونی رژیم آمده و مدعی است. منظورم همین دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب است. جمهوری اسلامی برای اینکه مردم را از آلترناتیوی که امروز در جامعه مستقل از اراده همه ما سر بلند کرده وخود را نشان داده، محروم کند، موج وسیع دستگیریها را راه انداخت. جمهوری اسلامی حتی در دوره قتلهای زنجیره ای و ١٨ تیر و اعتراضات رادیکال دانشجوئی دیگر هم دست به چنین دستگیریهای وسیعی نزده بود. در عین حال این دستگیریهای وسیع نشان میدهد که این جنبش تا چه حد وسیع و همگانی است. رژیم اعلام کرده که نصف رهبران دانشجوئی را دستگیر کرده. حتی اگر این را باور کنیم تازه متوجه ابعاد گسترده این جنبش میشویم و همین امر این نیرو را برای همه ما و همه مردمی که آنرا میشناسند بسیار محترمتر و عزیزتر میکند.

سرکوبها مردم را عقب نرانده است. طبیعی است دستگیری تعدادی از رهبران دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب تعدادی را محتاط میکند. خبر دارید که جمهوری اسلامی کماکان تعقیب های وسیعی دارد و اینکه تعداد زیادی از فعالین دانشجوئی هنوز مخفی هستند و حضور علنی پیدا نمیکنند. اما آیا این کل ماجرا است؟ به نطر من نه!

شما در همین شرایط شاهد اعتراض وسیع مردم در ایران و در خارج کشور به این دستگیریها هستید. وقتی میگویم همه منظورم فقط سازمانها و احزاب سیاسی ایرانی یا تشکلهای ایرانی در تبعید نیستند. طیف وسیعی، از سازمان عفو بین الملل تا پارلمان اروپا، سخنگویان برجسته احزاب چپ اروپائی، سازمانهای انساندوست اروپائی، سیاستمداران، نویسندگان، هنرمندان ایرانی و اروپائی حمایت خودشان را از این دانشجویان اعلام کره اند و به دستگیری آنها اعتراض کرده اند. این تحرک از سوئد تا کانادا و آلمان و انگلیس وجود دارد و اگر این تحرک وجود نداشت، امروز به قید ضمانت هم شده، شاهد آزادی تعداد زیادی از دانشجویان نبودیم.

امروز رژیم تعداد قابل توجهی از دانشجویان زندانی را البته با قید وثیقه آزاد کرده این بیان یک واقیعت در این جامعه است. واقعیت ناپایدار بودن سیاست جمهوری اسلامی در قبال مبارزه علیه آزادیخواهی وبرابری طلبی! جمهوری اسلامی باید تکلیف خودش را با این پدیده روشن کند، صحبت بر سر دستگیری یک یا دو نفر نسیت. جمهوری اسلامی نمایندگان نسلی را دستگیر کرده، این رژیم را در مقابل این سوال قرار داده است که با مردمی که شما را نمیخواهند و خواهان تغییرات بنیادی در آن جامعه هستند چکار میکند؟ مردمی که نه تحکیم و نه دوم خرداد و نه هیچکدام از برادران حکومتی ظرف اعلام اعتراضشان هستند! مردمی که در چهره دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بیشتر از هرفقت دیگری، چهره رهبران خودشان را میبیندد. مستقل از اینکه به چه قشر اجتماعی وابسته هستند، زن هستند یا کارگر، معلم یا کارمند. این دانشجویان و رهبران دستگییر شده آنها امروزخود رژیم تبدیلشان کرده به رهبر مردم و این مشکلی است که رهبران رژیم و دستگاه امنیتش با آن روبرو هستند.

من فکرمیکنم سیاست سرکوب رژیم موفق نبوده. برعکس روزانه شاهد تجمعات و اعلام موجودیتهای علنی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دانشگاههای مختلف هستیم. این آن پدیده ای است که جمهوری اسلامی با آن روبرو است. همانطور که گفتم فاکتورجدیدی وارد سیاست ایران شده که دیگر برای هیچ کس قابل کنترل و محار کردن نیست. جمهوری اسلامی برای سرکوب مردم مدتها است شمشیر را از رو بسته و خواسته سرکوب کند اما موفق نشده است.

تناقضاتی که رژیم با مردم دارد، بنیادی تر از این است که با سرکوب حل شود. در دل این اوضاع نیروی سومی متولد شده، نیروئی وارد صحنه سیاست شده که قابل سرکوب نیست. هر درجه ای از فشارهای جمهوری اسلامی برای تنگ تر کردن فضا به عکس خودش تبدیل میشود. تا امروز هم شده است.

اینرا رژیم هم متوجه شده. از کاسه لیسان درجه هفت و هشت که منتظر سهمی در قدرت هستند که بگذریم، نیروهای اصلی دخیل در حیات جمهوری اسلامی از سران دولتی تا سران وزارت اطلاعات و سپاه همه میدانند که با چه پدیده ای درگیرند و میدانند راهی برای مقابله با آن ندارند.

من به قدرت گیری این جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی اطمینان دارم. جمهوری اسلامی نمیتواند این نیرو را سرکوب کند. ممکن است تعدادی از رهبران آنها را در زندان نگه دارد اما امروز این نیرو وسعتش بسیار بسیار بیشتر از زمانی است که رهبران آن دستگیر نشده بودند. تا قبل از دستگیری این دانشجویان خیلی ها بیرون دانشگاه خبر نداشتند از اینکه دانشجویان ازادیخواه و بربرای طلب وجود دارند، حرفی دارند و کار میکنند. امروز نوشته های دانشجویان زندانی جزء محبوب ترین وپرخواننده ترین مطالبی است که در محافل سیاسی خوانده میشود و دست به دست میشوند. امین قضائی عضو انجمن قلم اروپا است. شاید اینرا کسی قبل از دستگیری او نمیدانست اما امروز همه آنرا میدانند، مقالاتش باز تکثیر میشود و به زبانهای مختلف ترجمه میشود. امین قضائی، بهروز کریمی زاده، پیمان پیران، مهدی گرایلو، سعید حبیبی، بیژن صباغ و دهها دانشجوی دیگر به چگواراهای ایران تبدیل شده اند. نوشته هایشان را میخوانند مبنای بحث و کار قرار میگیرند.

نمیشود جلوی انسانی که تشنه آزادی است، تشنه برابری است و امکان هیچ تکانی در آن جامعه ندارد و جانش به لبش رسیده است را گرفت. چنین کسی حرف درست و انسانی را از زیر سنگ هم شده پیدا میکند. جمهوری اسلامی نمیتواند جلوی این نیاز و عطش برای آزادی را بگیرد. امروز یک پرچم علنی بلند شده و دارد حرف از انسانیت، حرف از برابری طلبی، حرف از آزادیخواهی میزند. طبیعی است که سخنگویان آن به سخنگویان و متفکرین یک جنبش تبدیل میشوند. این مشکلی است که جمهوری اسلامی با آن روبرو است و نمیتواند جلوی آنرا بگیرد.

دوره کربلا و جنگ حسین شهید که نیست. دوره اینرتنت است. خود رژیم هم از آن استفاده میکند و طبیعی است که مخالفینش هم، کسانیکه خواهان تغییر بنیادی در جامعه هستند هم از همین امکانات استفاده میکنند و معلوم است نوشته این دانشجویان را از اینترنت پیدا میکنند و میخوانند و طرفدارشان میشوند.

با دستگیری این دانشجویان بخش زیادی از آنها جز متفکرین درجه اول آن مملکت شدند و جمهوری اسلامی نمیتواند با این واقعیت کاری بکند!

فکر میکنم رژیم ارزیابی غلطی داشت و در سیاست سرکوبی که پیش گرفته بود موفق نشد. این را خودشان دارند اعتراف میکنند.

پرتو:در کنار اعلام موجودیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دانشگاههای مختلف، حمایت بخشهای مختلف کارگری از دانشجویان زندانی، طومارهای اعتراضی مردم چه در داخل و چه در خارج شاهد یک تحرکی دیگری هم هستیم. تلاشی از طرف دفتر تحکیم وحدت و لیبرالهای دانشگاه. این دو جریان به مناسبت اعتراضات و درگیریهای کوی دانشگاه فراخوانی به دانشجویان دادند و گفتند که اجازه ندهید جریانات مشکوک در شما نفوذ کنند، اجازه ندهید اعتراض صنفی شما به اعتراض سیاسی تبدیل شود و دانشجویان را به آرامش دعوت کردند.

بهرام مدرسی:تا جائیکه من اخبار را تعقیب کردم دانشجویان آزدیخواه و برابری طلب به همان درجه که خواهان آزادی رفقای زندانی شان بودند خواهان آزادی همه افرادی بودند که وابسته به دفتر تحکیم وحدت هستند یا خودشان را لیبرال میدانند و فراخوانهایی هم که داده اند فراخوان آزادی همه دانشجویان زندانی است. شاید شما شاهد عکس العمل این نیروها در دوره ای که رژیم دست به دستگیری این دانشجویان زد نبودید. اینها،هم دفتر تحکیم وحدت و هم کسانیکه به خودشان لیبرال، میگویند خفقان گرفتند. یک کلمه حرف نزدند و بعد از دو هفته اطلاعیه ای خشک و خالی دادند و محکوم کردند. اینها سر سفره رژیم نشسته اند و این عکس العمل شان طبیعی بود. اینها، تحکیم وحدت و لیبرالها، قبل از اینکه رژیم دست به این دستگیریهای وسیع بزند بارها و بارها در میدیای خودشان، در روزنامه هایشان، در وبلاگهایشان، و در ادبیاتی که منتشر میکردند به حکومت هشدار داده بودند که چپ دارد رشد میکند و باید جلوی آنها را گرفت. نادان ترین هایشان حتی از افرادی اسم بردند و به میل خودشان آنها را به نیروهای مختلف اپوزیسیون منسبشان کردند و عملا به حکومت راه را نشان دادند که چه کسانی را باید دستگیر کرد. حتی کسانیکه به خودشان لیبرال چپ هم میگفتند اینکار را کردند. وقتی دستگیریها صورت گرفت همه خفقان گرفتند و یک کلمه حرف نزدند، دفاعی نکردند، از خانه هایشان بیرون نیامدند و چیزی نگفتند. در صورتیکه همه میدانند که کسانیکه وسیعترین اعتراضات را برای آزادی دانشجویان دستگیر شده تحکیم وحدت راه انداختند همین دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بودند.

عدم وجود نیروهایی که طرفدار آزادیخواهی و برابری طلبی هستند به نفع تحکیم وحدت هم هست. با نبودن این آلترناتیو چپ، مثل سابق تلاش میکند که هر اعتراضی را به خودشان وصل کنند و مردم را قانع کنند که مثل خودشان سر سفره جمهوری اسلامی بنشینند. اینها بخشی از رژیم هستند و انتطار دیگری نباید از آنها داشت. مردم مدتها است اینها را می شناسند. برخوردشان قابل انتظار و قابل پیش بینی بود.

بعد از شلوعی های کوی دانشگاه اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت و بعد لیبرالها دیگر نادانی محض بود. چرا که دیگر علنا اعلام کردند کجا ایستاده اند. جریانی که علیرغم اینکه میبینید بیش از ٨٠ نفر از رهبران دانشجوئی دستگیر شده و زیر سخت ترین و غیر انسانی ترین شکنجه ها قرار دارند ، به دانشجویانی که خواهان آزادی رفقایشان هستند و اعتراض میکنند و مورد هجوم نیروهای امنیتی در خوابگاهایشان قرار میگیرند ، اطلاعیه میدهد و برای دو نفر از نیروهای انتظامی دل میسوزاند، نشان میدهد که دیگر حتی جز نیروهای فعال سیاست در آن جامعه هم محسوب نمیشود. این ها دیگر چیزی بیشتر از تفاله های سوخته شده یک تلاش معین برای کلاه گذاشتن سر مردم نیستند.

اما این فقط دفتر تحکیم وحدت و لیبرالها نیستند. خانم شیرین عبادی را ببینید. خفقان گرفته و لام تا کام صحبت نمیکند. انگار نه انگار در این جامعه اتفاقی دارد می افتد. شرم هم نمیکنند به خودشان میگویند فعال حقوق بشر. گویا بشر از نظر خانم عبادی کسی است که روزی پنجاه بار خم و راست بشود و دست آقا را ببوسد. بشر از نظر اینها این است و این مشکلی است که جامعه با اینها دارد. معلوم است وقتی آزادیخواهی و برابری طلبی در این جامعه نمایندگی نمیشود جایزه نوبل را خانم عبادی میبرد و به آن هم افتخار میکند. جایزه نوبل را باید به همه آن هشتاد دانشجویایی داد که در زندانهای جمهوری اسلامی هستند، نه خانم عبادی که حقوق بشرش به اندازه تعلق به جناح راست اعتراض به حکومت است! ظاهرا خانم عبادی و دوستانشان فقط بلد هستند در مجامع "برادران و خواهران" مدعی حقوق بشر شوند. اینها همه دور سفره رژیم نشسته اند و مردم اینها را میبینند و درک میکنند.

خانم عبادی و دفتر تحکیم وحدت با همه کبکبه و دبدبه شان نتوانسته اند تا بحال سه نفر از طرفداران خودشان را هم از زندان آزاد کنند. حکم آزادیشان صادر شده اما وزارت اطلاعات با قلدری آنها را در زندان نگه داشته و جوابشان را هم نمیدهد.

من امیدورام همه طرفدران خانم عبادی و دفتر تحکیم وحدت از زندانها آزاد شوند. من امیدورام هر کسی که در آن جامعه به جرم سیاسی در زندان است آزاد شود. اما شرم است اگر کسی به خودش مدافع حقوق بشر بگوید و در چنین شرایطی سکوت کند و جز دوکلمه خشک و خالی آنهم با یک روزنامه دست پنجم که شاید اگر نمیگفتند سنگین تر بودند، فکر کند این "پیچ" را هم از سرگذراند. مردم چه به این ها جایزه داده باشند یا نه، چه خوشان را "بزرگ" بدانند و چه نه، بخاطر این افتضاح روزی یخه شان را خوااهند گرفت.

اما سوال من این است دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب چه نیروئی است و چه قدرتی دارد که همه از رژیم تا دفتر تحکیم، از ژورنالیسم نوکر صفت بی بی سی تا به اصطلاح لیبرال های وطنی، همه میخواهند آنرا بزنند و از صحنه پاکش کنند اما از چنان حمایتی در جامعه برخوردار است که حکومت را مجبور کرده رهبرانش را از زندان آزاد کند؟ این یکبار دیگر قدرت و عظمت این جنبش را نشان میدهد.

Posted by بهرام مدرسی at 20:17:49 | Permanent Link | Comments (0) |

20. December 2007

تحمل نکنید

مصاحبه ای با تلوزیون پرتو در ارتباط با دستگیری های ١٦ آذر و اطلاعیه وزارت اطلاعات

http://82.45.146.106/option,com_seyret/Itemid,29/task,videodirectlink/id,238.html



Posted by بهرام مدرسی at 21:28:41 | Permanent Link | Comments (0) |