Aug 7, 2007 Comments Off
کمونیسم٬ چپ و سندیکالیسم
توافق همه بدون استثنا این است که کمونیسم فعال امروز در ایران باید “کارگری” تر باشد و هر یک به نوعی تلاش میکنند این “کارگری تر” شدن را به این کمونیسم تحمیل کنند. این تلاش ضمن اینکه امروز خطابش الیت سیاسی و کمونیستی جامعه که اساسا دانشگاه مرکز تحرکش است٬ میباشد اما از کانال این “نقد” رابطه خود را با مبارزه سیاسی در جامعه و مبارزه طبقه کارگر نشان میدهند.
بحث من این جا جواب دادن به این تحرکات است. تلاش خواهم کرد نشان دهم آنچه که امروز چهارچوب عمومی این “نقد” را تشکیل میدهد٬ عقب افتاده٬ غیر کمونیستی و به این اعتبار راست و تلاشی برای تحمیل یک عقبگرد سیاسی به جریانی است که امروز بیان علنی کمونیسم در ایران است.
پیشاپیش اما لازم است به نکته ای پایه ای در این بحث اشاره کنم. تلقی من از نیروهایی که خود را “چپ” مینامند طبعا نه به اعتبار آنچه که هریک در مورد خود میگویند٬ بلکه به اعتبار ما به ازای عملی سیاستی است که از آن دفاع میکنند و مبلغش هستند. “چپ” نامیدن هر نیرویی طبعا بیانگر معنی واقعی سیاسی تلاشی که میکند نیست.
حلقه اصلی نقد این دوستان اما چیست؟
اصلی ترین سر تیتری که همه این نیروها با آن توافق کامل دارند این است که این کمونیسم به اندازه کافی کارگری نیست. پیوند لازم را با مبارزه طبقه کارگر ندارد و به این اعتبار باید تغییر ریلی که این کمبود را جبران میکند را از سر بگذراند. این البته با حجم بزرگی از ارزیابی های “تاریخی” از کمبود های این کمونیسم همراه است. اینکه به اندازه کافی “تجربه” ندارد٬ “جوان” است٬ به اندازه کافی “مطالعه” نداشته است و حتی بخشا به طرز بسیار نگران کننده ای فعالین علنی این کمونیسم را رسما به احزاب کمونیستی که امروز در ایران ممنوع هستند٬ وصل میکند و “نقد” خود را با چاشنی شناخته شده سنت توده ای – اکثریتی در فشار پلیسی بر فعالین کمونیست همراه میکنند.
.”کارگری شدن” آن حلقه طلایی است که بطرز عجیبی همه این نیروها با آن توافق دارند. این اما بدوا نگرش این نیروها به مبارزه طبقه کارگر و کلا سیاست را نشان میدهد
ابتدا باید سوال کرد که منظور از کارگری شدن یا کارگری “تر” شدن چیست؟ چه سیاست هایی را باید نمایندگی کرد تا به اندازه کافی “کارگری تر” شد؟ چه اقدامات عملی را باید انجام داد؟ کمونیسم امروز در ایران رابطه خود را با مبارزات طبقه کارگر به چه شکلی باید تعریف کند تا به اندازه کافی “کارگری” باشد؟ و اساسا “کارگری” بودن به چه معنی است؟
درایت زیادی نباید داشت تا متوجه شد که “کارگری” بودن برای این چپ برابر با “کمونیسم” است. گرایشات سیاسی مختلف در جنبش کارگری برای این چپ حداقل فعلا بی معنی هستند. جنبش کارگری و مبارزات آن برای این نیروها اول و آخر “کمونیسم و سوسیالیسم” شان است. مستقل از اینکه هریک به چه شکلی این حکم را فرموله میکنند٬ کنه مطلب برای همه آن ها همین است. مبارزه کارگری و یا جنبش کارگری برابر با کمونیسم و سوسیالیسم قرار داده میشود.
جنبش کارگری اما خطوط سیاسی مخلتفی را در خود دارد. جنبش های اجتماعی مختلف نمایندگان متفاوتی دارند. کمونیست ها به این اعتبار درست به اندازه رفرمیست ها٬ سندیکالیست ها٬ فاشیست ها٬ لیبرال ها و حتی اسلام سیاسی٬ در میان کارگران هستند و بنا بر این “کارگری” هستند. آنچه که اختلاف کمونیست ها را با نیروهای بورژوایی در جنبش کارگری تشکیل میدهد نه این حکم کودکانه که ما کارگری هستیم و آن ها نه٬ بلکه سیاست هایی است که کمونیست ها در جنبش کارگری و به این اعتبار در کل جامعه نمایندگی میکنند. این حکم نه مربوط به جنبش کارگری٬ بلکه شامل تمام جنبش های اجتماعی دیگر هم میشود. نگاهی به جنبش زنان همین را نشان میدهد.
مقایسه کوتاه این حکم نیروهای چپ در مورد جنبش کارگری با جنبش زنان زوایای این نکته را روشن تر میکند. نمانیدگان مخلتف مبارزه زنان٬ بیانگر اهداف سیاسی متفاوتی در جنبش زنان هستند. اگر قبول داریم که خانم عبادی برای مثال به اعتبار اینکه زن است٬ نمایندگی جنبش اعتراض زنان را نمیکند٬ اگر میپذیریم که در جنبش زنان لیبرالیسم٬ فاشیسم٬ اسلام سیاسی و فمینیسم درست به اندازه کمونیسم نمایندگی میشوند٬ آنوقت سوال این است که در جنبش کارگری چه نیروهای سیاسی نمایندگان خود را دارند؟ اگر کارگر و اعتراض او برابر با کمونیسم و سوسیالیسم قرار داده میشود٬ چرا اعتراض خانم عبادی برابر با مبارزه زنان برای آزادی نیست؟ اکثریت بزرگی از این “چپ” منقد خانم عبادی و کمپین ١ میلیون امضای ایشان بوده است٬ چرا وقتی که بحث در مورد جنبش کارگری میشود٬ شما متوجه نقدی و یا متوجه کردن مخاطبینشان به نیروهای مخلتف سیاسی در جنبش کارگری نیستید؟ حداکثر “مرزبندی” که شما از طرف این نیروهای چپ میبینید از دوحال خارج نیستند. یا شما “کارگری” هستید و نیستید و یا اینکه “رژیمی” هستید و نیستید. مرز بیشتری در بحث این دوستان در رابطه شان با جنبش کارگری نمیبینید!
برای کمونیسم اما خود این نیروهای “چپ” نمایندگان گرایش معینی در جنبش کارگری هستند. “سوسیالیستی” خواندن هر آنچه که امروز تحت عنوان مباره کارگری اتفاق میافتد بیانگر تعلق به گرایشی است که امروز متاسفانه در میان فعالین جنبش کارگری دست بالا را دارد. سندیکالیسم! و محدود و تنگ کردن سنگر مبارزات اقتصادی طبقه کارگر!
یک لحظه تصور کنید آن کمونیسمی که امروز در محافل سیاسی چپ دست بالا را دارد و نمایندگی میشود٬ با همان قدرت در جنبش کارگری نمایندگی میشد٬ آن وقت برای این دوستان دیگر “کارگری” بودن برابر با سوسیالیسمشان نمیبود٬ همانطور که همین امروز این کمونیسم حاکم در محافل سیاسی در ایران برایشان به اندازه کافی “کمونیستی” نیست!
اعتراض کارگری “هم استراتژی و هم تاکتیک” بدوا اعلام موافقت با آن گرایش سیاسی است که امروز همانطور که گفته شد در جنبش کارگری دست بالا را دارد. سنگر واقعی مبارزات اقتصادی طبقه کارگر٬ سندیکالیسم را بعنوان یکی از جوابها طرح میکند و این چپ هم در همانجا سنگر میگیرد. در جواب به چگونگی مبارزات اقتصادی طبقه کارگر اما این تنها جواب نیست. کمونیسم امروز و حکمتیسم بطور اخص جواب های دیگری به این مسئله دارند. سنگر سندیکالیسم برای این چپ از مقتضیا%