Jun 9, 2008 0
زیبای خفته
زمستان است! هواسرد و سوز سرما بدن را منجمد کرده. مردم شهر جمع شده اند. ترنم اعتراض زمزمه میشود. زمزمه فریاد میشود. فریاد، مشت ها را گره میکند. مشت های گره کرده رو به سوی حاکمان دارند. دیوار قلعه به لرزه می افتد. حاکمان قلعه برای دفاع آماده میشوند.زیبای ما در خواب است. رویای پرنس شیرین تر از لرزه دیوارهاست. زیبای خفته صدایی میشنود. باچشمان نیمه بسته نگاهی به آینه میاندازد. آیا هنوز زیباترین هاست؟ شکی نیست! باید زیبا ترین ها باشد. قرار این بوده است! به بستر خود باز میگردد. زیبای خفته هنوز در انتظار است. باید در انتظار باشد. قرار این بوده است! دیوارها هنوز میلرزند. با این هیجان، پرنس خود را میرساند؟ قرار نبود که شلوغ شود! زیبای خفته سر بربالین میگذارد. رویای پرنس شیرین تر از لرزه دیوارهاست.
زمستان است! هوا سرد و سوز سرما بدن را منجمد کرده. مردم شهر جمع میشوند. ترنم اعتراض زمزمه میشود. زمزمه فریاد میشود. فریاد، مشت ها را گره میکند. مشت های گره کرده رو به سوی حاکمان دارند. دیوار قلعه به لرزه می افتد. حاکمان قلعه تفنگداران خود را آماده میکنند. تفنگداران به مردم حمله میکنند.
زیبای خفته، خوابش پریشان است. قرار نبود شلوغ شود! نگاهی به آینه میاندازد. نگاهی به اطاق محقر خود. قرار نبود در این اطاق باشد! کجاست برج بلند شهر؟ کجاست خوابگاه رویاها؟ زیبای خفته در خانه محبوس است. سرد و تنگ و سیاه. زیبای خفته رویای نجات خود را دارد. پرنس رویاهایش روزی سردی زندگیش را گرم، سیاهی خانه اش را سفید و آرزویش را واقعیت خواهد کرد. این چه شلوغی است؟ چرا ترنم؟ چرا زمزمه؟ چرا فریاد؟ چرا مشت گره کرده؟ خوابهای طلایی سردی زمستان را گرم میکنند. این چه شلوغی است! زیبای خفته سر بر بالین میگذارد. خوابهای طلایی راه چاره اند.
زمستان است! تفنگداران حمله میکنند. زمزمه ها فریاد شده اند. فریاد ها یکی شده اند. فریادها سرود میشوند. سرود جنبش! سردی زمستان میشکند. تفنگداران، سرایندگان را هدف دارند. مشت ها گره شده اند. مشت ها سرایندگان را محاصره کرده اند. مشت ها رو به تفنگداران دارند.
زیبای خفته سر بر بالین دارد. خوابهای طلایی را مزاحم میشوند! این چه شلوغی است؟! آرامش شرط داستان زیبای خفته بود! قرار این بوده است! در شکسته میشود. سرود جنبش اطاق تنگ و سیاه و سرد زیبای خفته را اشغال میکند. دستها بسوی زیبای خفته دراز میشوند. زمستان شکست!
سرود جنبش درها را میگشاید. زمستان شکست! دستها زنجیر شده اند. من، ما شده است. مشتها گره کرده. تفنگداران هاج و واج.زیبای خفته بیرون میاید. این چه شلوغی است؟! قرار این نبود! خوابهای طلایی! باید خوابید! باید در انتظار پرنس خوابید! این چه شلوغی است!!
سرایندگان سرود در محاصره اند. سرایندگان را به بند میکشند. سرود جنبش رساتر میشود. زمستان شکست! زیبای خفته در جستجوی آرامش. این چه شلوغی است! خوابهای طلایی کجایند؟ زمستان هوای خواب های طلایی ست! باید زمستان باشد! سرود جنبش فریاد میشود. زمستان شکست! سرایندگان در بندند. زیبای خفته در جستجوی آرامش. باید زمستان باشد! زندانبانان! شتاب کن! باید زمستان باشد! زمستان هوای خواب های طلایی ست! خوابهای طلایی محتاج زمستان اند! این چه شلوغی است! خوابهای طلایی جواب سردی زمستان است! باید کاری کرد! باید زمستان باشد! زبیای خفته پا به قلعه میگذارد.
سرایندگان در بندند. سرود جنبش ورد زبان هاست. زمستان شکست! مشتهای گره کرده رو به قلعه دارند. زیبای خفته در قلعه است! زمستان هوای قلعه است! زمستان هوای خواب های طلایی ست! خوابهای طلایی محتاج زمستان اند!
زمستان شکست! زمزمه ها فریاد شده اند. فریاد ها یکی شده اند. فریادها سرود شده اند. سرود جنبش! زمستان شکست! مشت ها گره شده اند. مشت ها سرایندگان را محاصره کرده اند. مشت ها سرایندگان را گل باران میکنند. زمستان شکست! زیبای خفته در قلعه است. هوای قلعه زمستان است! زمستان هوای خوابهای طلایی ست! خوابهای طلایی محتاج سردی زمستان اند!
سرود جنبش درها را گشوده است! زمستان شکست! دستها زنجیر شده اند. من، ما شده است. مشت ها رو به قلعه دارند. زیبای خفته در قلعه است. زمستان هوای قلعه است! زمستان هوای خواب های طلایی است! این چه شلوغی است! باید زمستان باشد! زیبای خفته به تفنگداران قلعه پیوست!
بهرام مدرسی
٩ ژوﺌن ٢٠٠٨